
خلاصه کتاب عملی کردن دانستهها | کن بلانچارد
کنث هارتلی بلانچارد ( Kenneth Hartley Blanchard) نویسنده و کارشناس مدیریت اهل ایالات متحده است. او تاکنون بیش از ۶۰ کتاب نگاشته است. موفقترین کتاب او با عنوان مدیر یک دقیقهای بیش از ۱۳میلیون جلد فروش داشته و به زبانهای زیادی ترجمه شده است. بلانچارد، مدیر ارشد معنوی شرکتهای کن بلانچارد که مجموعهای بینالمللی در زمینه آموزش مدیریت و مشاوره است را بر عهده دارد. او این شرکت را به همراه همسرش مارجوری بلانچارد در سال ۱۹۷۹ در سن دیگو در ایالت کالیفرنیا بنیان نهاد.

تو مهربان بودی اما من چه کردم | فرازهایی از دعای عرفه
حمد و ستایش میکنم خدایی را که کسی نمیتواند مانع بخشش او شود. امانتها نزد او ضایع نمیشود. هر کس که ناله کند، بر او رحم میکند. فرستنده سودها، شنونده دعاها، دورکننده نگرانیهاست. پس معبودی جز او نیست و چیزی با او برابری نمیکند. او شنوا و بینا و مهربان و آگاه و بر هر کاری تواناست.

آنچه که دارم تو رساندی به من
امروز روز میلاد مسعود امام رضا (علیهالسلام) است. دوست داشتم که چنین روزی را در مشهد باشم ولی توفیق نبود. در محل کار، پشت میز و سیستم مشغول کار بودم. پنجره باز بود. صدایی از بیرون آمد و فضا را پر کرد: آمدم ای شاه سلامت کنم... با نوای محمد اصفهانی. نمیدانم قبلاً شنیده بودم یا نه. به نظرم قسمتهایی از آن را شنیده بودم. آشنا بود. فایل کامل را دانلود کردم و بارها و بارها و بارها گوش کردم... گویی که خودم را در حرم تصور کردم.

لالههای واژگون و چشمه سفید
اردیبهشت وقت سفر به طبیعت است؛ به خصوص اگر بعد از ماه رمضان باشد، لذت دیگری دارد. مقصد ما چشمه سفید (اطراف اصفهان) بود. مسیری طولانی و البته پر پیچ و خم. از جاده چالوس هم خطرناکتر بود. حیف که چون راننده بودم، نتوانستم از مسیر عکس بگیرم. در بین راه، به مزرعه لالههای واژگون رسیدیم و به بهانه استراحت توقف کوتاهی داشتیم و همان جا این عکسهای زیبا گرفته شد.

سایه مرگ
همکارم زودتر از همیشه آماده رفتن شد. علت را پرسیدم. گفت به مجلس ختم یکی از اقوامش میرود. بدون اینکه بپرسم، خودش ادامه داد که بنده خدا یک خانم جوانی بوده است که تازه مشغول خواندن تخصصش بوده. یک فرزند هم داشته است. همسرش نیز متخصص قلب بوده. چند روز پیش همسر و فرزندش به آرایشگاه میروند. همین که به خانه برمیگردند، تن بیجان او را در خانه پیدا میکنند. کار تمام شده بود. علت مرگ؟ ایست قلبی!

به بهانه روز استاد
امسال اولین سالی است که روز استاد را میگذرانیم در حالی که بهترین استادمان را دیگر نمیبینیم. شاید کسی باورش نمیشد که به این زودی وقتی میخواهیم از او یاد کنیم، باید ابتدای اسمش کلمه “مرحوم” را بگذاریم و در آخر برایش فاتحهای بخوانیم “مرحوم استاد دکتر عادل آذر”

خدانگهدار ای ماه خدا
خدایا! ای کسی که اگر عطا و بخشش کنی، پشیمان نمیشوی
و اگر عطا کنی، بدون منت میبخشی و اگر منع کنی، بر پایه تجاوز و ظلم نیست
اگر کسی این عطا و بخششت را سپاسگزاری کند، به او پاداش میدهی در حالی که این شکرگزاری را خودت به او الهام کردی و توانش را خودت به او دادی

چرا گریه نکنم؟
خدایا به عزتت سوگند، اگر مرا از در خانهات برانی، جایی نخواهم رفت و از چاپلوسی کردن نسبت به تو پا پس نمیکشم. چرا؟ به خاطر اینکه به قلبم الهام شده است که کرم و گستردگی رحمتت بیش از اینهاست… اصلا به فرض که بخواهم جایی بروم، بنده جز در خانه مولایش کجا را دارد که برود؟ مخلوق به چه کسی جز خالقش میتواند پناه برد؟

شاید دوست نداری صدای مرا بشنوی
الهی، هر گاه با خودم گفتم که مهیا و آماده شوم تا در پیشگاهت بایستم، با تو راز و نیاز کنم، نماز بخوانم، چشمانم روی هم رفت و خوابم گرفت… گفتم یک زمان دیگری با تو صحبت خواهم کرد… یا اینکه یک گرفتاری برایم پیش آمد و نتوانستم با تو خلوت کنم…

الهی به من رحم کن
خدایا من باسپاس و تشکر از تو شروع می کنم…
به من اذن دادی که تو را بخوانم و از تو بخواهم
الهی، پس صدای من را بشنو که تو شنواترینی
و دعایم را اجابت کن که تو مهربان ترینی
چه سختی های زیادی که برایم آسان کردی
چه غم و اندوه هایی که از دل من زدودی
چه لغزش ها و اشتباهاتی که از من بخشیدی
چه بلاهایی که از من دور کردی
خدایا از تو ممنونم… بابت همه اینها… به خاطر همه نعمت هایت

جز تو کسی رو ندارم
امروز کمی زودتر از بقیه روزها به دانشگاه رسیدم. دلم خیلی گرفته بود. هنوز فرصت داشتم. خیابان را عوض کردم و به سمت شهدای گمنام دانشگاه رفتم. کسی آنجا نبود. مشغول شدم: بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین ...

گل همیشه بهار
یک ربع به امتحان مونده بود. برف سنگینی همه جا را سفید پوش کرده بود. مشغول مرور کردن خلاصهها بودم و به سرعت به سمت محل آزمونها در حال قدم زدن بودم. مرتب با خودم گفتم که عجب مناظر قشنگی... حیف است که عکس نگیرم. از طرف دیگر گفتم عکس بماند برای بعد از امتحان!

به وقت ساعت هشت
یک بار دیگر توفیق شد که در ایام ماه رجب، زیارت امام رضا (علیهالسلام) نصیبمان شود. سال قبل نیز در همین ایام یعنی از دهم رجب تا سیزدهم رجب مشهد بودم و از امام رضا (علیهالسلام) خواستم که در این ایام همیشه توفیق زیارت باشد؛ چرا که اولاً ماه رجب، ماه زیارت و بخصوص زیارت علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) است و ثانیا در این چند روزی که گفتم، دو میلاد خجسته وجود دارد: میلاد جواد الائمه (علیهالسلام) و میلاد امیر المومنین (علیهالسلام). خود حضرت فرمودند که هیچ میلادی پربرکتتر از میلاد فرزند دلبندشان نیست و چه توفیقی از این بالاتر که در این ایام زائر مشهد الرضا باشیم. الحمدلله رب العالمین.

حمید طهماسبی
امروز مشغول بررسی کردن پادکست کارنکن بودم (چون وقت زیادی را در ماشین میگذرانم، ترجیح میدهم از این وقت برای گوش کردن پادکست استفاده کنم). چشمم افتاد به گفتگو با حمید طهماسبی همبنیانگذار و مدیرعامل خدمت از ما.

درسهایی از نهجالبلاغه (1)
از ظهر تا ساعت 19:30 سرکلاس بودم. خسته و کوفته به اتاق برمیگشتم که یادم آمد دوشنبه شبها استادمان (دکتر مرتضی جوانعلی آذر) از ساعت 20 تا 21 جلسه نهجالبلاغه خوانی دارند. از طرف دیگر، یکی از دوستان که ارشد نهجالبلاغه میخواند، دنبال موضوع برای پایان نامه بود، با خودم گفتم به جلسه دکتر بروم و هم از مطالب استفاده کنم و هم آن موضوع را مطرح کنم. دکتر سر ساعت آمد. ابتدا دو سه نفری بیشتر نبودیم. ولی دکتر گفتند یک نفر هم که بیاید برای من بس است و شروع کردند. تا بقیه برسند، اولین حکمتی که خواندند، حکمت 204 نهجالبلاغه بود. مضمون تفسیر استاد اینگونه بود:

تولید محتوا یا نوشتن؟
معمولاً هر 10 روز یک بار، یک سری به وبلاگ محمدرضا شعبانعلی میزنم و مطالب جدید را رصد میکنم. گاهی هم پیش میآید که مطالب قدیمی را مرور میکنم. یک مطلبی که قبلاً خوانده بودم و خیلی دوست داشتم و امروز دوباره خواندم، درباره نوشتن بود. آن قدر جلب توجه کرد که بر آن شدم تا خلاصهای از آن را در وبلاگ خودم بیاورم. در ادامه، خلاصهای از مطلب «کتاب نوت بوک ساراماگو | بهانهای برای یادآوری اهمیت نوشتن» ارائه شده است. (برای مطالعه کامل این مطلب، اینجا کلیک کنید)

ظفرنامه - نوشته شیخ الرئیس
ایام دبیرستان بود که با یکی از نرم افزارهای نور آشنا شدم. نرم افزاری که همه آثار شیخ الرئیس ابوعلی سینا رو جمع کرده بود (+). مدام بین کتابها میگشتم. بیشتر کتابها عربی بود ولی چند کتاب فارسی هم بین آنها پیدا میشد که البته خواندن آن با عربی تفاوتی نداشت چون چیزی متوجه نمیشدم. در این بین، به کتاب ظفرنامه رسیدم. همزمان در همان ایام، سریال ابوعلی سینا هم از تلویزیون پخش میشد. خلاصه کمی در جوّ قرار گرفته و کتاب ظفرنامه را علاوه بر مطالعه کامل، یک نسخه هم استنساخ کردم.

الگوی مصرف
اخیراً با یکی از کتابهای آیت الله ری شهری با نام «الگوی مصرف از نگاه قرآن و حدیث» آشنا شدم. معمولاً در دورههای سواد مالی، از چگونگی مصرف درآمد صحبت میکنند. در کنار این دورهها بد نیست با شیوه مصرف درآمد بر اساس روایات هم آشنا شویم که بزرگان دین چه توصیهای برای مصرف درآمد داشتهاند. در این کتاب همه روایات و آیات مربوط به مصرف درآمد جمعآوری و دستهبندی شده است و حجم کمی هم دارد. هم میخواستم این کتاب را معرفی کنم و هم خلاصهای را که از این کتاب آماده کرده، به اشتراک بگذارم.

حاشا و کلا
اولین محرمی بود که با همسرم به هیئت میرفتم. سال قبل به دلیل ابتلا به کرونا از هیئت جاماندم و در بیمارستان بستری بودم. طبق سنت هر ساله، هیئت حاج محمود بعدازظهرها جلسه دارد. از آن جایی که تهران نبودیم، بهصورت مجازی هیئت را دنبال میکردیم. حاج محمود شروع به خواندن کرد:

آیا راهی هست؟
اخیراً با دعای ندبه آشتی کردهام. هفتهها میگذشت و من دعای ندبه نمیخواندم. دوستی داشتم که هر هفته، صبح جمعه فرازی از این دعا را برایم میفرستاد و هر هفته از محتوای این دعا شگفت زده میشدم. البته که قبلاً بارها خوانده بودم ولی شاید کمتر به محتوای آن توجه کرده بودم.

دلتنگ مناجاتهای ماه رمضان
صبح که از خونه بیرون زدم، توی ماشین دنبال این بودم که تا رسیدن به محل کار پخش کنم. گوشی رو زیر و رو کردم. چند تا قطعه رو پیدا کردم ولی فایدهای نداشت، آروم نشدم. تا رسیدم به پوشه مناجات! اولیش رو پخش کردم و با شنیدن آن یاد شبها ماه رمضان و مناجاتهایش افتادم:

شریفه بنت الحسن (علیها سلام)
امسال برای اولین بار مسیر حله را برای پیاده روی انتخاب کرده بودیم. شب در منزل یکی از برادران عراقی ماندیم. آنجا پذیرایی مفصلی از ما شد. حمام و وای فای هم داشت (این دو عامل در انتخاب مبیت بسیار تاثیرگذار است). سه تن از همشهری های عزیز اصفهانی مون هم در آن منزل بودند. صبح موقع رفتن، گفتند که جلوتر که بروید، مزار شریفه بنت الحسن (1) است. یک خیابان فرعی است ولی ماشین مجانی آنجا هست، حتما بروید و زیارت کنید که صاحب کرامت فراوانی است.

ای ماهی دریا برایت گریه کرده
هفت صفر بود. قبل از کرونا که معمولا در این ایام تهران بودم، حتما خودم را به روضه حاج محمود میرساندم ولی امسال اصفهان بودم و اصلا امکان نبود. حتی اتوبوس هم برای رفتن به تهران نبود. همه اتوبوسها راهی اربعین شده بودند. روضه امسال، صبح بود. من هم زودتر راهی محل کار شدم تا در مسیر، از روضه آنلاین بهرهمند شوم. حاج محمود هم همان نوحه معروف را خواند:

راهکار اشک
چند وقتی بود که از طرف بزرگی، کتابی به من هدیه داده شده بود ولی فرصت خواندن آن را پیدا نکرده بودم. تعطیلات بین دو ترم فرصت مناسبی بود تا این کار انجام شود. از هر وقتی که خالی بود، استفاده میکردم تا کتاب تمام شود. کتاب گلستان یازدهم ... ولی نشد...

دستهبندی
-
نقادانه
(۱) -
شاکرانه
(۱) -
خلاقانه
(۱) -
ترجمانه
(۱) -
ماهرانه
(۱) -
شاعرانه
(۳) -
سیستم و تفکر سیستمی
(۲) -
عکاسخانه
(۴) -
تماشاخانه
(۵) -
مدیریت منابع انسانی
(۱) -
حدیثخانه
(۸) -
کتابخانه
(۵) -
کریمانه
(۳) -
خاطرات و سفرنامه
(۴) -
مناجاتنامه
(۸) -
حکیمانه
(۱۵) -
معرفینامه
(۶)
کلمات کلیدی
- دل نوشته
- آشنایی با بهترینها
- حدیث
- توسعه فردی
- خلاصه نویسی
- مناجات
- معرفی کتاب
- در لحظه
- نقشه ذهنی
- امام رضا (علیه السلام)
- عکسها و تصاویر
- حاج محمود کریمی
- نوشتن
- تولید محتوا
- سبک زندگی
- معرفی فیلم
- سفرنامه
- شعر
- خاطره بازی
- امام حسن (علیه السلام)
- وبلاگ نویسی
- برنامه ریزی
- تفکر انتقادی
- داستان نویسی
- تصمیمگیری
- استراتژی
- نوا
- مدیریت سیستمها
- دکتر عادل آذر
- پیچیدگی
آخرین مطلب
پربیننده ترین مطالب
پیوندها
بایگانی
- فروردين ۱۴۰۴ (۲)
- بهمن ۱۴۰۳ (۱)
- آذر ۱۴۰۳ (۲)
- آبان ۱۴۰۳ (۲)
- مهر ۱۴۰۳ (۲)
- شهریور ۱۴۰۳ (۲)
- مرداد ۱۴۰۳ (۲)
- تیر ۱۴۰۳ (۱)
- خرداد ۱۴۰۳ (۱)
- فروردين ۱۴۰۳ (۱)
- اسفند ۱۴۰۲ (۱)
- بهمن ۱۴۰۲ (۱)
- آبان ۱۴۰۲ (۳)
- مهر ۱۴۰۲ (۱)
- تیر ۱۴۰۲ (۴)
- خرداد ۱۴۰۲ (۳)
- ارديبهشت ۱۴۰۲ (۲)
- فروردين ۱۴۰۲ (۳)
- اسفند ۱۴۰۱ (۲)
- بهمن ۱۴۰۱ (۲)
- دی ۱۴۰۱ (۱)
- آذر ۱۴۰۱ (۲)
- آبان ۱۴۰۱ (۴)
- شهریور ۱۴۰۱ (۲)
- مرداد ۱۴۰۱ (۲)
- تیر ۱۴۰۱ (۷)