معمولا اول هر سال تب و تاب برنامه ریزی شدت می یابد و با آغاز سال جدید و فصل نو، تصمیم برای نو شدن و تازه شدن می گیریم. حتما لیست بلندبالایی از اهداف برای سال بعد می چینیم و احتمالا برای رسیدن به این اهداف باید عادت های جدیدی هم ایجاد کنیم؛ چرا که با همان عادت های قدیمی نمی توان توقع دستاورد جدیدی داشته باشیم.
برای همین عادت ها هم لیست بلندبالایی آماده می کنیم. یک برنامه و روتین جامع و کامل!!! اصلا دست و دلمان به کم نمی رود. می خواهیم از همین فردا هر روز ورزش، مطالعه، غذای سالم، آب کافی و... را در برنامه بگنجانیم. لیستی از فیلم هایی که می خواهیم ببینیم، کتاب هایی که می خواهیم بخوانیم، جاهایی که می خواهیم سفر کنیم و... تهیه می کنیم... با این روند احتمالا آخر فصل بعدی یا آخر سال بعدی قابل پیش بینی است. برنامه هایی که نوشته شد، عادت هایی که تصمیم بر اجرا شد ولی در نهایت فقط روی برگه ماند و از آن برنامه جامع و کامل و همه چیز تمام، چیزی اجرایی نشد. چرا؟؟؟
شاید این روند هر فصل و هر سال هم تکرار شود ولی هر بار که به سال جدید می رسیم، می گوییم این بار فرق می کند، این بار انگیزه ام بیشتر است، این بار یک همراه دارم و... ولی می بینیم که این دلیل ها هم جوابگو نیست. پس راه حل چیست؟
بهتر نیست به جای این هم روتین سازی و عادت سازی و برنامه های همه چیز تمام، روی یک عادت کار کنیم و آن را تقویت کنیم؟ آن هم عادتی که بتواند همه آن برنامه یا قسمتی از آن را عملی کند؟!!
آن عادت، عادت متوسط بودن و معمولی بودن است. چیز خیلی ساده ای است اما عمل کردن به آن سخت است. متوسط بودن را کسی نمی پسندد. می خواهد در هر حوزه ای که هست، 100 آن باشد. یعنی اگر 100 نشد پس هیچ کاری نمی کند، یا صفر یا 100!
حتما مثال های مختلفی را تجربه کرده ایم. فرض کنید یک نفر می خواهد وبلاگ یا وبسایت شخصی خود را راه اندازی کند. آنقدر فکر می کند. برای قالب و فهرست و دامنه و همه چیز آن فکر می کند. درباره اینکه حالا پس از راه اندازی چه بنویسد، چه چیزی منتشر کند و... و در این فکرها می ماند و هیچ وقت آن وبسایت را راه اندازی نمی کند چون هنوز فکر می کند که به حد مطلوب نرسیده و تا نقطه 100 فاصله دارد. در مقابل یک نفر دیگر ممکن است وبسایت خود را به شکل آماتور و اولیه راه اندازی کند. آرام آرام مطلب بگذارد. در طی این مسیر بازخوردهای از اطرافیان و دوستان می گیرد و به شکل تدریجی وبسایت و مطالبش را اصلاح می کند. حالا پس از شش ماه، نفر اول و دوم را مقایسه کنید. نفر اول هنوز دارد درباره وبسایتش فکر می کند و نقشه می کشد و هیچ چیز قابل ملموسی از آن نیست، فقط در ذهن اوست. اما نفر دوم وبسایتش قابل رویت است. تا حدی اصلاح شده و قابل قبول می باشد و البته در تلاش است تا بهتر شود.
متوسط و معمولی بودن چیز بدی نیست. البته که باید به قله ها برسیم و به کم قناعت نکنیم ولی این عادت، محرک ماست و نمی گذارد توقف داشته باشیم. باید ابتدا این عادت را در خود در همه ابعاد تقویت کنیم تا در مسیر عمل قرار بگیریم و وقتی که در مسیر قرار گرفتیم، دیگر به کم قانع نشویم و سطح اهداف مان را بالاتر تعیین کنیم.
نکته ای که مهم است این است که این عادت باید در همه جنبه ها مورد توجه قرار گیرد. زندگی ابعاد مختلفی دارد. همه آن درس و کار نیست. تفریح، سفر، رابطه، دوستان و... نیاز دارد. با تقویت این عادت باید در هر یک از این ابعاد پیش برویم که متوسط بودن و معمولی بودن بهتر از این است که هیچ کاری در آن بعد انجام نشود.
پس در برنامه ریزی سال جدید حتما این نکته را مدنظر قرار دهیم:
- عادت متوسط و معمولی بودن
- نگاه همه جانبه به ابعاد زندگی داشتن
دیدگاهها
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.