ما در عصری زندگی میکنیم که «دسترسی به اطلاعات» دیگر یک مزیت نیست؛ یک دردسر است. هر روز با انبوهی از کتابها، مقالهها، پستها و محتواهایی روبهرو هستیم که همگی ادعای مهمبودن، ضروریبودن و «باید بخوانی» دارند. اما واقعیت ساده است: نه زمانش را داریم و نه انرژیاش را.
از طرف دیگر، اگر صادقانه نگاه کنیم، بسیاری از کتابها — بهویژه در حوزههای توسعه فردی، مدیریت، خلاقیت و حتی علوم انسانی — یک ایدهی مرکزی یا چند نکتهی کلیدی بیشتر ندارند که در صدها صفحه بسط داده شدهاند. ایدههایی که اگر درست و دقیق استخراج شوند، میتوانند در چند صفحه یا حتی چند پاراگراف منتقل شوند.
- ۰ نظر
- ۰۱ بهمن ۰۴ ، ۱۶:۰۰









