یادداشت‌های مسعود شکری

سلام خوش آمدید
کتاب قرار با خورشید

کتاب قرار با خورشید

سه شنبه, ۲۶ شهریور ۱۴۰۴، ۱۲:۱۹ ق.ظ

ایام شهادت امام رضا (علیه السلام) بود. چند سالی است به هر طریقی که ممکن است سعی کرده‌ام این ایام را در مشهد باشم. البته سعی به تنهایی کافی نیست، باید دعوت هم صورت گیرد. این بار هم قسمت و توفیق شد که به پابوسی مشرف شوم. 
می‌خواستم کتابی از درب باب الجواد بخرم ولی نمی‌دانستم که باید دنبال چه بگردم. حتی یک بار هم رفتم و چرخی زدم ولی چیزی باب میلم نبود. بعد از زیارت در محل اسکان گوشی را برداشتم تا کمی در فضای مجازی باشم. صفحه رضا امیرخانی بالا آمد که یک استوری درباره کتابی گذاشته بود و توصیه به مطالعه کرده بود. هیچ اشاره‌ای هم به نویسنده کتاب نشده بود. عکس جلد کتاب نیز برایم آشنا بود.
برای زیارت به حرم رفتیم. در صحن امام حسن مجتبی (ع) بودیم که در کنار آن یک کتاب فروشی برپاشده بود و همه کتابها را با نصف قیمت می‌داد و نوشته بود: «نیم دیگر آن را مهمان امام حسن (ع) هستید». عکس کتاب را به فروشنده نشان دادم و البته امیدی نداشتم که کتاب موجود باشد ولی داشت و بدون معطلی آن را خریدم.
کتاب درباره روایت‌هایی از مواجهه افراد با امام رضا (علیه‌السلام) و قصه‌های آنها در این حرم و این مهمانی است. البته این افراد هر کدام برای خودشان کسی هستند و اسم و رسمی دارند. همان نوشته اول برای رضا امیرخانی بود. حامد عسکری، مریم برادران و چندین نفر دیگر از چهره‌های عرصه نوشتن از دیگر نویسندگان هستند. 
طاقت نداشتم که به محل اسکان برویم. همان جا در حرم مشغول مطالعه شدم. به صفحه جلد کتاب بیشتر دقت کردم. یادم آمد که از ترمینال که خارج می‌شوی تا سوار اتوبوس یا تاکسی به سمت حرم شوی، این مجسمه‌ها خودنمایی می‌کنند که رو به گنبد ایستاده‌اند و عرض ادب می‌کنند. با جدیت شروع به خواندن کردم. آنقدر روایت‌های جذاب و گیرایی داشت که حتی فرصت چشم برداشتن و به گنبد نگاه کردن را هم از من گرفته بود. 
در چند روزی که مشهد بودیم کل کتاب را خواندم. از بین این روایت‌ها، روایت رضا امیرخانی و حامد عسکری خیلی خیلی زیبا بود و بسیار از آن لذت بردم. اصلا همه روایت‌ها جذاب بود و با هر کدامشان می‌شد سفره دل در حرم پهن کرد و چشم‌ها را شستشویی داد و با حس و حال و طهارتی که حاصل شده است یک زیارت دلچسب داشت. اصلاً این کتاب را حتماً باید در حرم خواند و بعد به زیارت رفت.
به نظرم باید آخر کتاب، چند صفحه خالی هم وجود داشت که هر خواننده‌ای روایت خودش را هم از مهمانی باصفای امام رضا (علیه‌السلام) بنویسد حتی به نظرم این روایت‌ها و داستان‌ها را آستان قدس رضوی باید همیشه جمع آوری کند و بستری برای این کار داشته باشد و هر چند وقت یک بار آنها را منتشر کند روایت ها داستان‌هایی که راویان آنها افراد سرشناس و نویسندگان مشهور نیستند بلکه مردم ساده‌ای هستند که با امید به در این خانه آمده‌اند و از سفره کرمش توشه‌ها برداشته‌اند و حال به رسم ادب و شکر چند کلمه‌ای بنویسند تا این شیرینی و حلاوت را به دیگران هم بشناسانند و بچشانند.

 


نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یادداشت‌های مسعود شکری