همه ما صدای "کوکو کوکو" را شنیدهایم. شاید بیشتر از هر پرندهای، صدای فاخته در ذهن ما حک شده باشد. این صدا همیشه در گوش ما میپیچد، حتی وقتی که در خیابان قدم میزنیم یا کنار پنجرهای نشستهایم. این که همگی صدای فاخته را میشناسیم، یعنی این که این صدا برای ما آشناست. اما شاید هیچگاه از خود نپرسیدهایم که این "کوکو" به چه معناست؟ (البته غیر از معنای کوکویی که غذاست 😉)
فاخته تنها یک پرنده نیست، بلکه به نوعی یک پیامآور است. همیشه با نوای خود چیزی را میگوید، اما شاید تنها تعداد کمی از ما بتوانیم آن را بشنویم و درک کنیم. "کوکو" درست مانند ضربهای به گوش زمان است گویی چیزی از گذشته یا آینده را میخواهد به گوش ما برساند.
خیام چه میگوید؟
خیام وقتی به این تصویر از فاخته نگاه میکند، به شکوه گذشته و اکنون به ویرانی آن میاندیشد. شاید برای خیام "کوکو" چیزی فراتر از یک صدای ساده باشد، شاید صدای فاخته برای او نوای گذر زمان بوده است، یادآوری این که همه چیز زودگذر است. از قصرهای عظیم گرفته تا لحظات شیرین، همه چیز یک روز تمام میشود.
آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای
بنشسته همیگفت که کوکو کوکو (+)
این شعر از خیام تصویری از دنیای گذرا و ناپایدار است. خیام با اشاره به قصرهایی که زمانی درخشان و باشکوه بودند و در برابرشان پادشاهان سر تعظیم فرود میآوردند، یادآور میشود که هیچ چیزی در این دنیا پایدار نخواهد ماند. آن قصرها که زمانی به نظر میرسید به آسمان نزدیکاند و در کنار چرخ فلک در حرکتاند، اکنون به ویرانههایی تبدیل شدهاند.
در این میان، "فاخته" پرندهای است که در بالای این قصرهای ویران، در سکوت شب نشسته است و با صدای "کوکو کوکو" خود، از گذشته و یادگارهای آن زمانها میگوید. آوای فاخته، همچنین نمادی از تکرار و بیپایانی است. در حالی که گذشتههای دور و شکوههایی که زمانی داشتیم، دیگر هیچ نشانی از آنها باقی نمانده است، این صدا همچنان در دل زمان تکرار میشود.
این شعر به ما یادآوری میکند که در دنیا، هیچ چیزی ماندگار نخواهد بود و باید به جای توجه به امور مادی و ناپایدار، به آنچه که در درون و در لحظات ارزشمند زندگی میماند توجه کنیم. همانطور که خیام با دقت به این تصویر از فاخته نگاه میکند، او از این نوای بیپایان درسی از گذر زمان میگیرد که ما نیز باید از آن بهرهمند شویم.
دیدگاهها
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است.