یادداشت‌های مسعود شکری

سلام خوش آمدید
عادت متوسط و معمولی بودن

معمولا اول هر سال تب و تاب برنامه ریزی شدت می یابد و با آغاز سال جدید و فصل نو، تصمیم برای نو شدن و تازه شدن می گیریم. حتما لیست بلندبالایی از اهداف برای سال بعد می چینیم و احتمالا برای رسیدن به این اهداف باید عادت های جدیدی هم ایجاد کنیم؛ چرا که با همان عادت های قدیمی نمی توان توقع دستاورد جدیدی داشته باشیم.

  • ۰ نظر
  • ۰۱ فروردين ۰۴ ، ۱۰:۰۰
فقط ادامه بده

دستش را روی شانه‌ام می‌گذارد و می‌گوید:  

«هر کاری می‌کنی، فقط ادامه بده…»  

معنای نصیحت واقعی

وقتی می‌خواهیم کسی را نصیحت کنیم، معمولاً خیلی وقت‌ها اینطور فکر می‌کنیم که باید به نقطه ضعف‌هایش اشاره کنیم و از او انتقاد کنیم. البته که خیلی وقت ها هم با دلسوزی این کار را انجام می‌دهیم اما واقعیت این است که نصیحت درست، اصلاً اینطور نیست. آیت‌الله جوادی آملی در معنای نصیحت واقعی فرمایشی دارند:

خواب خوب

همه ما روزانه به طور متوسط بین 6 تا 8 ساعت می‌خوابیم ولی چقدر درباره این موضوع فکر کرده‌ایم؟ درباره این خواب چقدر تحقیق کرده‌ایم؟ حقیقت خواب چگونه است؟ فقط برای این است که خستگی‌مان دربرود تا روز بعدی را با انرژی کافی شروع کنیم؟ اصلا می‌توانیم چند روز پشت سر هم نخوابیم؟ خواب‌هایی که می‌بینیم چه معنی می‌دهد؟ چرا بعضی وقت‌ها در هم است و هیچ معنایی نمی‌دهد؟ چرا اصلا برای مدتی خواب نمی‌بینیم یا اصلا یادمان نمی‌آید؟ وقتی بین 6 تا 8 ساعت می‌خوابیم یعنی یک چهارم یا یک سوم شبانه روز را خوابیده‌ایم به معنای دیگر یعنی یک چهارم یا یک سوم عمرمان را خوابیده‌ایم... پس با توجه یه این عدد و حجم منطقی است که بیشتر درباره این موضوع فکر کنیم.

دوازده مرد خشمگین

 قبلا گفته بودم که در انتخاب فیلم سخت­گیر هستم. این فیلم را دکتر معرفی کرد. البته اولش هم این نکته را گفت که ممکن است ده دقیقه اول کمی از دیدن ادامه آن پشیمان شوی ولی تا ده دقیقه دوام بیاور و آن را ادامه بده و بهت قول می­دهم که بعد از آن دیگر چشم از آن برنداری... همین طور هم شد. با اینکه یک فیلم سیاه و سفید، طولانی و همه در یک اتاق بودند ولی خیلی جالب بود. در ادامه به بررسی این فیلم و درس­ها و نکات آن پرداخته خواهد شد.

زندگی بافتن یک قالیست

امروز برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. برای پرداخت در صف ایستادم. انتظار در صف‌ها فرصتی است برای فکر کردن و دقت به جزئیات اطراف. در همین حین، نگاهم به دیوار آن طرف فروشگاه افتاد. تابلویی کوچک، اما پرمفهوم آنجا بود. روی تابلو نوشته‌ای توجه‌ام را به خود جلب کرد: 

وای بر کم فروشان

سر کلاس بودیم. استاد کمی دیر به کلاس رسید. اول که خیلی عذرخواهی کرد و گفت که چه مشکلی برایش پیش آمده است. بعد هم آن چند دقیقه را جبران کرد. درسش هم به گونه‌ای بود که هر لحظه‌اش قابل استفاده بود. حتی خندیدن‌ها و مزاح کردن‌ها برای اینکه فضای کلاس شاداب باشد، همراه با حکمت و درس بود... در همان جلسه‌ای که کمی دیر رسیده بود، نکته‌ای از قرآن برایمان گفت که «وای بر کم فروشان...»... این آیات را که قبلا خوانده بودیم ولی فکر نمی‌کردیم که مصداق این آیات شاید خودمان هم باشیم... مگر ما تاجر، فروشنده یا کاسب هستیم که کم فروشی کنیم؟

رستگاری در شاوشنگ | امید، پایداری و آزادی

معمولا در انتخاب فیلم برای تماشا کردن، خیلی دقت می‌کنم و وقت می‌گذارم و معمولا به پیشنهاد یک نفر که فیلم را دیده و پسندیده است، آن فیلم را انتخاب می‌کنم. مشغول کار بودم که مهندس به اتاقمان آمد. همیشه صحبت‌های دقیق و تمثیلات ویژه خودش را دارد. بعدا درباره مهندس بیشتر خواهم نوشت. در بین صحبت‌هایش از فیلم رستگاری در شاوشنگ گفت و پیشنهاد کرد که حتما ببینیم.

شرم از درخواست نیاز | داستان کوتاه

چشم باز کردم و از خواب بیدار شدم. نگهبانِ زندان اندکی غذا برایم گذاشته بود. با اینکه خیلی گرسنه بودم ولی تمایلی به غذا نداشتم. دلم گرفته بود. غل و زنجیر اذیتم می کرد. این روزها زندان و قید و بند خیلی بر من سخت می گذشت. البته که قبلا هم در راه مبارزه با ظلم و جور طاغوت به زندان افتاده بودم و آزاد شده بودم. ولی این بار به ستوه آمده بودم.

  • ۰ نظر
  • ۲۲ شهریور ۰۳ ، ۱۲:۱۴
کارت سفر | بودجه‌بندی درآمد

یکی از همکاران ایده جالبی داشت. می‌گفت که یک کارت بانکی را فقط به سفر اختصاص داده است. هر ماه درصدی از حقوق را همان ابتدای کار، به این کارت واریز می‌کند. از آنجا که همسرش نیز شاغل است، او نیز درصدی از حقوقش را به همین کارت واریز می‌کند. این از ورودی به کارت سفر!

  • ۰ نظر
  • ۲۰ شهریور ۰۳ ، ۱۰:۰۰
یادداشت‌های مسعود شکری