یادداشت‌های مسعود شکری

سلام خوش آمدید
چرا گریه نکنم؟

خدایا به عزتت سوگند، اگر مرا از در خانه‌ات برانی، جایی نخواهم رفت و از چاپلوسی کردن نسبت به تو پا پس نمی‌کشم. چرا؟ به خاطر اینکه به قلبم الهام شده است که کرم و گستردگی رحمتت بیش از اینهاست… اصلا به فرض که بخواهم جایی بروم، بنده جز در خانه مولایش کجا را دارد که برود؟ مخلوق به چه کسی جز خالقش می‌تواند پناه برد؟

  • ۰ نظر
  • ۲۸ فروردين ۰۲ ، ۱۷:۱۹
شاید دوست نداری صدای مرا بشنوی

الهی، هر گاه با خودم گفتم که مهیا و آماده شوم تا در پیشگاهت بایستم، با تو راز و نیاز کنم، نماز بخوانم، چشمانم روی هم رفت و خوابم گرفت… گفتم یک زمان دیگری با تو صحبت خواهم کرد… یا اینکه یک گرفتاری برایم پیش آمد و نتوانستم با تو خلوت کنم…

  • ۰ نظر
  • ۲۲ فروردين ۰۲ ، ۱۷:۲۳
الهی به من رحم کن

خدایا من باسپاس و تشکر از تو شروع می کنم…
به من اذن دادی که تو را بخوانم و از تو بخواهم
الهی، پس صدای من را بشنو که تو شنواترینی
و دعایم را اجابت کن که تو مهربان ترینی
چه سختی های زیادی که برایم آسان کردی
چه غم و اندوه هایی که از دل من زدودی
چه لغزش ها و اشتباهاتی که از من بخشیدی
چه بلاهایی که از من دور کردی
خدایا از تو ممنونم… بابت همه اینها… به خاطر همه نعمت هایت

  • ۰ نظر
  • ۰۷ فروردين ۰۲ ، ۱۲:۵۴
جز تو کسی رو ندارم

امروز کمی زودتر از بقیه روزها به دانشگاه رسیدم. دلم خیلی گرفته بود. هنوز فرصت داشتم. خیابان را عوض کردم و به سمت شهدای گمنام دانشگاه رفتم. کسی آنجا نبود. مشغول شدم: بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین ...

  • ۱ نظر
  • ۱۰ اسفند ۰۱ ، ۱۴:۲۰
گل همیشه بهار

یک ربع به امتحان مونده بود. برف سنگینی همه جا را سفید پوش کرده بود. مشغول مرور کردن خلاصه‌ها بودم و به سرعت به سمت محل آزمون‌ها در حال قدم زدن بودم. مرتب با خودم گفتم که عجب مناظر قشنگی... حیف است که عکس نگیرم. از طرف دیگر گفتم عکس بماند برای بعد از امتحان!

  • ۱ نظر
  • ۰۱ اسفند ۰۱ ، ۱۴:۰۵
به وقت ساعت هشت

یک بار دیگر توفیق شد که در ایام ماه رجب، زیارت امام رضا (علیه‌السلام) نصیبمان شود. سال قبل نیز در همین ایام یعنی از دهم رجب تا سیزدهم رجب مشهد بودم و از امام رضا (علیه‌السلام) خواستم که در این ایام همیشه توفیق زیارت باشد؛ چرا که اولاً ماه رجب، ماه زیارت و بخصوص زیارت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) است و ثانیا در این چند روزی که گفتم، دو میلاد خجسته وجود دارد: میلاد جواد الائمه (علیه‌السلام) و میلاد امیر المومنین (علیه‌السلام). خود حضرت فرمودند که هیچ میلادی پربرکت‌تر از میلاد فرزند دلبندشان نیست و چه توفیقی از این بالاتر که در این ایام زائر مشهد الرضا باشیم. الحمدلله رب العالمین.

حمید طهماسبی

امروز مشغول بررسی کردن پادکست کارنکن بودم (چون وقت زیادی را در ماشین می‌گذرانم، ترجیح می‌دهم از این وقت برای گوش کردن پادکست استفاده کنم). چشمم افتاد به گفتگو با حمید طهماسبی هم‌بنیان‌گذار و مدیرعامل خدمت از ما.

درس‌هایی از نهج‌البلاغه (1)

از ظهر تا ساعت 19:30 سرکلاس بودم. خسته و کوفته به اتاق برمی‌گشتم که یادم آمد دوشنبه شب‌ها استادمان (دکتر مرتضی جوانعلی آذر) از ساعت 20 تا 21 جلسه نهج‌البلاغه خوانی دارند. از طرف دیگر، یکی از دوستان که ارشد نهج‌البلاغه می‌خواند،‌ دنبال موضوع برای پایان نامه بود، با خودم گفتم به جلسه دکتر بروم و هم از مطالب استفاده کنم و هم آن موضوع را مطرح کنم. دکتر سر ساعت آمد. ابتدا دو سه نفری بیشتر نبودیم. ولی دکتر گفتند یک نفر هم که بیاید برای من بس است و شروع کردند. تا بقیه برسند، اولین حکمتی که خواندند، حکمت 204 نهج‌البلاغه بود. مضمون تفسیر استاد اینگونه بود:

تولید محتوا یا نوشتن؟

معمولاً هر 10 روز یک بار، یک سری به وبلاگ محمدرضا شعبانعلی می‌زنم و مطالب جدید را رصد می‌کنم. گاهی هم پیش می‌آید که مطالب قدیمی را مرور می‌کنم. یک مطلبی که قبلاً خوانده بودم و خیلی دوست داشتم و امروز دوباره خواندم، درباره نوشتن بود. آن قدر جلب توجه کرد که بر آن شدم تا خلاصه‌ای از آن را در وبلاگ خودم بیاورم. در ادامه، خلاصه‌ای از مطلب «کتاب نوت بوک ساراماگو | بهانه‌ای برای یادآوری اهمیت نوشتن» ارائه شده است. (برای مطالعه کامل این مطلب، اینجا کلیک کنید)

ظفرنامه - نوشته شیخ الرئیس

ایام دبیرستان بود که با یکی از نرم افزارهای نور آشنا شدم. نرم افزاری که همه آثار شیخ الرئیس ابوعلی سینا رو جمع کرده بود (+). مدام بین کتاب‌ها می‌گشتم. بیشتر کتاب‌ها عربی بود ولی چند کتاب فارسی هم بین آنها پیدا می‌شد که البته خواندن آن با عربی تفاوتی نداشت چون چیزی متوجه نمی‌شدم. در این بین، به کتاب ظفرنامه رسیدم. همزمان در همان ایام، سریال ابوعلی سینا هم از تلویزیون پخش می‌شد. خلاصه کمی در جوّ قرار گرفته و کتاب ظفرنامه را علاوه بر مطالعه کامل، یک نسخه هم استنساخ کردم.

یادداشت‌های مسعود شکری